تبليغاتX
قرآن کافی است

قرآن کافی است

اگر حبل الله قرآن باشد, که هست.اگر احادیث را باید به قرآن عرضه کرد,چگونه قرآن کافی نیست؟

پاسخ به یک نظر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم ، السلام علیکم و رحمة الله

من یک انسانم نوشته است :((نمیدونم چرا دیگه شما هم مطلب جدیدی قرار نمیدین))؟

دوست گرامی از کسالت و مریضی که بگذریم ، بنده خیلی موافق نوشتن نیستم.

کثرت نوشته ها و رساله ها،یکی از عوامل مهم دوری علما و عوام از قرآن کریم است.

رساله الهی بین این همه رساله های مردم نادان و مدعی علم مهجور مانده است،صدها جلد کتب حدیث

شیعه و سنّی،صدها جلد کتب باسامی بی مسمی عرفان و حکمت و سیره و غیره : وَقَالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ

قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا (الفرقان/30)

نوشتن بشرطی مفید است که بر اساس کتاب الله و توجه و تذکر به قرآن مجید باشد : فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يخَافُ

وَعِيدِ (ق/45) ، وَأَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يخَافُونَ أَنْ يحْشَرُوا إِلَى رَبِّهِمْ لَيسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِي وَلَا شَفِيعٌ لَعَلَّهُمْ يتَّقُونَ

(الأنعام/51) و رسول الله نیز کتاب و نوشته ای غیر از قرآن کریم نداشته است : قُلْ إِنَّمَا أُنْذِرُكُمْ بِالْوَحْي وَلَا

يسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعَاءَ إِذَا مَا ينْذَرُونَ (الأنبياء/45) زیرا چیزی بجز وحی نمی دانسته است : نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيكَ أَحْسَنَ

الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَينَا إِلَيكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ


 هر بیان لازم و ضروری در قران کریم ذکر گردیده است :وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِيذَّكَّرُوا وَمَا يزِيدُهُمْ إِلَّا

نُفُورًا (الإسراء/41) ، وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ يتَذَكَّرُونَ (الزمر/27) ، أَوَلَمْ يكْفِهِمْ أَنَّا

أَنْزَلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ يتْلَى عَلَيهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ يؤْمِنُونَ (العنکبوت/51)


نه اینکه به بهانه یک آیه قرآن کریم،یک کتاب نوشته شود،آن هم مخالف قرآن مجید و سراسر افتراء و تکذیب

آیات الهی : فَوَيلٌ لِلَّذِينَ يكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيدِيهِمْ ثُمَّ يقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيلٌ لَهُمْ مِمَّا

كَتَبَتْ أَيدِيهِمْ وَوَيلٌ لَهُمْ مِمَّا يكْسِبُونَ .

البته ان شاءالله ادامه مطلب و قسمت دوم : سنّی و شیعه دو مذهب و شاخه از اسلام یا ادیانی مقابل

اسلام؟! را بزودی ارائه می نمایم.

در مورد مطرح کردن سوالات ،باید بگویم طرح سوال و جواب ، بیشتر موافق قرآن مجید است ،تا سخنرانی و

نوشتن کتاب.لذا منتظر طرح سوالات و پاسخ به آن در صورت توانائی هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 20:19  توسط  مسلم  | 

سنّی و شیعه دو مذهب و شاخه از اسلام یا ادیانی مقابل اسلام؟!

  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 آیا شیعه و سنّی ادیانی مقابل دین اسلام هستند یا همان طور که مشهور است دو مذهب و زیر مجموعه دین اسلام ،و یا طبق ادعای هرفرقه،اسلام ناب و عین اسلام هستند؟!

در ابتداء بنظر میرسد قسمت اول عنوان این مقاله نادرست باشد.مشهور است که تشیع وتسنّن مذهب و زیر مجموعه و فرع دین اسلام هستند.پس اطلاق دین به آن دو غلط و نادرست است.اما با توجه به واقعیات وعملکرد آنان ،این نظر در ذهن تقویت می شود که : شیعه و سنّی تبدیل به دو دین در برابر و مقابل اسلام گشته اند!!!

در تعریف لغوی دین می گویند : دانَ دیناَ = اطاعَ ، اسم لما یعبد به الله . دین  = کیش و آئین و قانون ،راغب گوید:شریعت را به اعتبار طاعت و فرمانبری دین گویند،انقیاد و اطاعت در آن ملحوظ می باشد.

کسی که تابع و مقید و مطیع یکسری قوانین است و با آنها الله متعال را عبادت می کند،دیندار است.

اگر آن قوانین خالصاً مطابق قرآن بود و لا غیر،دین او اسلام است :

إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَ(الزمر/2)ما اين

کتاب رابحق بر تو نازل کرديم پس الله را پرستش کن و دين خود را براي او خالص گردان!

أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ...(الزمر/3) آگاه باشيد که دين خالص از آن الله است(و باقرآن تحصیل می شود).

و کسی که مطیع و منقاد،قوانین کتب یا اشخاصی بجز الله متعال و قرآن کریم باشد،دین او اسلام نیست و الله متعال دین او را نمی پذیرد:

 وَمَنْ يبْتَغِ غَيرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ

(آل عمران/85) و هر کس جز اسلام (سالم کردن چشم،گوش،زبان و حواسّ خود) آييني براي خود انتخاب کند، از او پذيرفته نخواهد شد؛ و او در آخرت، از زيانکاران است.

دیگر فرقی نمی کند که بهانه این شخص یا اشخاص چه باشد،هر چه بگوید و هر عذری بیاورد ، او از نظر الله متعال دروغگوست:

وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ

يحْكُمُ بَينَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ

(الزمر/3) و آنها که غير الله را اولياي خود قرار دادند و دليلشان اين بود که: «اينها را نمي پرستيم مگر بخاطر اينکه ما را به الله نزديک کنند»، الله متعال روز قيامت ميان آنان در آنچه اختلاف داشتند داوري ميکند؛ الله آن کس را که دروغگو و کفران کننده است هرگز هدايت نميکند!

دلایل وبرهان این ادعا از جنبه نظری و فکری و اعتقادی :

شیعه و سنّی ، هر دو متفقندگر تنها مورد اتفاق آنها نباشد،یکی از معدود موارد وحدت و اتفاق آنهاست) که قرآن برای هدایت و حاکمیت و قانون،کافی نیست!!! و نیاز به اشخاص و کتب دیگر برای فهم و عمل به دین اسلام می باشد. دینداران شیعه می گویند:قرآن به تنهائی و بدون روایات صحیح شیعه و بدون اهل بیت ،ضلالت و کجروی و شعار خلیفه دوم عمر بن خطاب است (همین که قول عمر باشد به تنهائی برای اثبات ضلالت گوینده کافی است و گوینده این سخن وهابی و گمراه ملقب می شود،در حالی که خودشان از علی علیه السلام روایت می کنند :انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال.اگر عدّه ای با استدلالی شبیه به استدلال این گروه،با استناد به آیه 1 سوره منافقون :إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ (هنگامي که منافقان نزد تو آيند مي‌گويند: «ما شهادت مي‌دهيم که يقينا تو رسول خدايي)بگویند هر کس در اذان به رسالت محمد شهادت دهد منافق است ،جواب آنها چیست؟!.

شیعیان عمداً و دانسته، یا سهواً و از روی جهالت و نادانی،کسی را که بگوید قرآن به تنهائی کافی است،وهابی و سنّی می نامند.

دینداران اهل سنّت نیز با استناد به احادیث،معتقدند فهم قرآن و عمل به قرآن،بدون سنّت و حدیث امکان پذیر نیست!!! می گویند: هیچ شکی نیست که قرآن به تنهائی کافی نیست و سنّت مفسّر قرآن است و جزئیات دین چون نماز را فقط با سنّت می توان شناخت.می گویند اگر کسی بگوید فقط قرآن،کافر است. از رسول الله صلّی الله علیه و سلّم نقل می کنند که فرموده :اَلا اِنِّی اوتیتُ الکتاب و مثلهُ معهُ،الا یوشک رجل شبعان علی اریکته یقولُ:علیکم بهذاالقران،فما وجدتم فیه من حلال فاَحلُّوهُ،و ما وجدتم فیه من حرام فحرّموهُ.

بدانید دو چیز به من عطا شده است: قرآن و چیزی همانندش که همراه من است " یعنی سنّت " (این افتراء و دروغ به الله و رسول نسبت دادن است). می بینم روزگاری فرا می رسدکه در آن مردی سیر،بر تختش تکیه زده،یعنی آزمند و جاه طلب و مرفه (انگار اکثر شیوخ و مفتیان اهل سنّت گرسنه و فقیرند!!!) و به مردم می گوید تنها آنچه در قرآن حلال یافتید ، حلال بشمرید و آنچه در قرآن حرام یافتید حرام بشمرید!!! ( آیا حقّ و حکم الله،چیزی غیر از این است که این روایت آن را منکربه حساب آورده است؟!!!،ببینید چگونه معروف نزد راویان حدیث منکر گشته است!!!)

جاعلین این روایت،مطابق معمول در برخورد با مخالف،با تنگ نظری و با توهین و تمسخر،خواسته اند ابتداء مخالف خود را تحقیر و سپس ردّ کنند؟! مگر ملاک حقّ و باطل ، سیری و گرسنگی است؟! بنظر میرسد راوی و جاعل این روایت،درویش وصوفی مسلک بوده است نه یک مُسلِم.چون برای یک مُسلِم،ملاک حقّ و باطل بودن چیزی،موافق و مخالف بودن آن چیز با قرآن و حقّ است و لا غیر،ولو راوی و ناقل فاسق باشد:

يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَينُوا..." اي کساني که ايمان آورده ايد! اگر شخص فاسقي خبري براي شما بياورد، درباره آن تحقيق کنيد " (یعنی حتّی قول فاسق را هم حقّ ندارید بدون تبیین ،ردّ یا قبول نمائید،چه رسد مومن شکم سیر،که الحمدلله در بین راویان و مفتیان و مراجع فریقین فراوانند).

شیعه و سنّی بر خلاف امر صریح الهی که در مورد گذشتگان و افضل  آنها یعنی انبیاء و رسل فرموده : تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يعْمَلُونَ(البقرة/134)

آنها امتي بودند که درگذشتند. (اعمال آنان) و آنچه کسب کردند، مربوط به خودشان بود و(اعمال شما)و آنچه که شما کسب کردید نيز مربوط به خود شماست؛ و شما هيچ‌گاه مسئول اعمال آنها نخواهيد بود.فریقین شب و روز ،و طیّ قرون متمادی با رها کردن اصول اساسی دین اسلام مثل : وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا (آل عمران/103) ،وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (الأنفال/46)،وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَينَاتُ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (آل عمران/105) ، إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ ينَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يفْعَلُونَ (الأنعام/159)، أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ (شوري/13)

، وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيهِمْ فَرِحُونَ (الروم 32-31)و آیات بسیار دیگر،به خود مشغول شده و دشمنان مشترک را نه تنها رها کرده،بلکه به سوی آنان رکون و اعتماد نموده اند: اولیاء عربستان ، کویت ، قطر و ...،امریکا و انگلیس و فرانسه و ناتو می باشد.اولیاء ایران و سوریه هم ، چین کمونیست و روسیه و غیره : بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا ، وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ(هود/113)

و بر ظالمان تکيه ننماييد، که موجب مي‌شود آتش شما را فرا گيرد؛ و در آن حال، هيچ ولي و سرپرستي جز الله نخواهيد داشت؛ و ياري نمي‌شويد! ، يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ... (الممتحنة/1) اي کساني که ايمان آورده‌ايد! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگيريد!شما نسبت به آنان اظهار محبت مي‌کنيد، در حالي که آنها به آنچه از حق براي شما آمده کافر شده‌اند.آیا شکی در کفر امریکا و انگلیس و چین و روسیه نسبت به قرآن و دین اسلام می باشد؟! آیا آنان دشمنان الله متعال و مستضعفین نیستند؟!!! أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ (الأنبياء/67)اُفّ بر شما و آنچه جز الله مي‌پرستيد آيا (انديشه نمي‌کنيد) و عقلتان را بکار  نمی گیرد؟!!!

یکی از سایتهای ضدّ اسلام مناظره ای بین یک شیعه و سنّی را نقل کرده و پرسیده بود :بنظر شما برنده این مناظره کدام یک هستند؟! و خودش جواب داده بود :هیچ کدام،بلکه برنده واقعی ما هسنیم(یعنی آنها که مخالفان الله متعال و اسلام عزیز هستند)!!! .این نظر دقیقاً معتی ایه قرآن کریم است : وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (الأنفال/46) و (فرمان) الله و پيامبرش را اطاعت نماييد! و نزاع (و کشمکش) نکنيد، تا سست (و ضعیف) نشويد، و قدرت (و شوکت) شما از ميان نرود! و صبر کنيد که الله متعال با صابرین است!

سالها این سوال برای نویسنده مطرح بوده که چرا این همه دافعه در مقابل کافی دانستن قرآن برای هدایت بشر وجود دارد؟ چرا این نظر نزد فریقین به عنوان انکرمنکرات مطرح است. به نظر می رسد درجوامع اسلامی، رجال و کتب و احادیث جانشین الله متعال و کتابش گشته اند و : بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلاً (چه بد جانشین و بدلی برای ظالمین است)!!! اکنون میزان و ملاک برای فریقین،دیگر قرآن نیست.اگر قرآن هم ذکر می شود ،از دریچه دید رجال و روایت است . در حقیقت تفسیر و مصادره به مطلوب است (بقول مشهور خودشان تفسیر به رای است).حکم قتل مرتد و زانی محصنه،حلال و حرام کردن بسیاری از چیزهائی که در قرآن کریم نیست : وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلَالٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يفْلِحُونَ(النحل/116)به خاطر دروغي که بر زبانتان جاري مي‌شود (و چيزي را مجاز و چيزي را ممنوع مي‌کنيد،) نگوييد: «اين حلال است و آن حرام»، تا بر الله افترا ببنديد به يقين کساني که به الله متعال دروغ مي‌بندند، رستگار نخواهند شد!

قائل به عالم الغیب بودن افراد خاصّ،سلب امکان گناه و خطاء از افراد خاصّ(بقول مشهور غلط:معصوم بودن آنها.معصوم از عصم می باشد و حال آنکه منظور آنها لا یعصون از عصی ،یعنی معصیت نکردن می باشد).

دلایل و برهان قرآنی در ردّ مخالفان از جنبه عملی :

دینداران شیعه و سنّی بر خلاف قرآن مرتد را واجب القتل می شمارند. زانی محصن و محصنة را سنگسار می نمایند.

 در زمانی بسر می بریم که بسیاری از مردم من جمله مسلمانان محتاج و فقیر برای برطرف نمودن حوایج خود اگر مقیدند به فروش اعضاء و جوارح و خون خود ، و آنان که بی قیدترند به دزدی و رشوه خواری و کلاهبرداری و فحشاء ، روی آورده اند. در همین حال ، دهها شبکه به اصطلاح اسلامی و در واقع شیعی و سنّی با صرف میلیونها دلار، با جدیّتی بی سابقه کانّها امر و عبادت الهی است،مشغول ردّ و تمسخر و ارائه حجّت و برهان علیه یکدیگرند و چه خوشند بابت این اعمالشان که ضدّ و مخالف قرآن است :

وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيهِمْ فَرِحُونَ (الروم/32-31) و از مشرکان نباشيد ،از کساني که دين خود را پراکنده ساختند و به دسته ها و گروهها تقسيم شدند! و (عجب اينکه) هر گروهي به آنچه نزد آنهاست (دلبسته و) خوشحالند!

در حالی که در قرآن آمده : وَمَنْ لَمْ يحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ ، وَمَنْ لَمْ يحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ،وَمَنْ لَمْ يحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ . و نیز آمده : تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيكَ بِالْحَقِّ فَبِأَي حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآياتِهِ يؤْمِنُونَ(الجاثية/6) اينها آيات الله است که ما آن را بحق بر تو تلاوت ميکنيم؛پس به کدام حدیث بعد از حدیث الله و آياتش ايمان مي آورند؟!

دینداران شیعه و سنّی دل به احکام و احادیث کافی و بحار و ...،یا صحیح مسلم و بخاری و ... سپرده اند!!!

دینداران شیعه و سنّی می گویند تمامی اعتقادات ما مطابق قرآن است وبرای اخذ آراء بزرگانشان و کتب حدیثشان به آیاتی از قرآن استناد می کنند مانند: وَمَا ينْطِقُ عَنِ الْهَوَى(النجم/3) و هرگز از روي هواي نفس سخن نميگويد، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْي يوحَى(النجم/4) آنچه ميگويد چيزي جز وحي که بر او نازل شده نيست .

یعنی از نظر شیعه و سنّی،سخنان رسول الله تمامی وحی است!!حتّی سخنانی که نه تنها در قرآن نیست،بلکه مخالف قرآن هم هست!!! مثل قتل مرتد و رجم زانی محصن.

اینان بی توجّه به آیات قرآن کریم مثل آیات ذیل برای رسول الله حقّ تشریع قائل شدند :

يا أَيهَا النَّبِي لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ(التحريم/1) اي پيامبر! چرا چيزي را که الله بر تو حلال کرده بخاطر جلبرضايت همسرانت بر خود حرام ميکني؟! و الله آمرزنده و رحيم است.

عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يتَبَينَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ

(التوبة/43) الله تو را بخشيد؛ چرا پيش از آنکه راستگويان و دروغگويان را بشناسي، به آنها اجازه دادي؟! .

وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَينَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ (الحاقة /44) اگر او سخني دروغ بر ما ببندد، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيمِينِ(الحاقة/45) ما او را با قدرت ميگرفتيم،ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ(الحاقة/46) سپس رگ قلبش را قطع ميکرديم .

وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلَالٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يفْلِحُونَ(النحل/116) به خاطر دروغي که بر زبانتان جاري ميشود نگوييد اين حلال است و آن حرام تا بر الله افترا ببنديد به يقين کساني که به الله دروغ ميبندند، رستگار نخواهند شد!

بعد از این آیات و بسیاری آیات دیگر،چگونه کسی جرات می کند،به رسول الله تهمت بزند و برای او حلال و حرام خلق نماید؟! در حالی که رسول الله مالک چیزی از امر و حکم نیست:لَيسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيءٌ أَوْ يتُوبَ عَلَيهِمْ أَوْ يعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ(آل عمران/128) هيچ‌گونه اختياري (در باره عفو کافران، يا مؤمنان فراري از جنگ،) براي تو نيست؛ مگر اينکه (خدا) بخواهد آنها را ببخشد، يا مجازات کند؛ زيرا آنها ستمگرند. أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ(الأعراف/54) آگاه باشيد که آفرينش و امر و فرمان (جهان)، از آن او (و به فرمان او)ست! پر برکت است خداوندي که پروردگار جهانيان است!

چگونه میشود الله متعال رسولش را توبیخ نماید که چرا چیزی را که الله متعال حرام نکرده ،او بر خودش (توجه کنید فقط بر خودش) حرام نموده است؟ و بعد شیعه و سنّی بگویند هر روایتی از رسول الله نقل شده، وحی بوده است؟!!! یعنی الله متعال رسولش را بخاطر چیزی توبیخ کرده،که خودش به او وحی کرده است؟! سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ . فَمَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يكَادُونَ يفْقَهُونَ حَدِيثًا

جالب است که اهل سنّت از یک طرف معتقد است روایات منقول از رسول الله نیز وحی است، از طرف دیگر روایت صحیح در ردّ این مدعا نقل می کند: عن ثابت، عن انس ان النبي- صلي اللهم عليه و سلم، مربقوم يلقحون فقال:« لو لم تفعلوا لصلح»؟ قال فخرج شيصا فمر بهم فقال: ما لنخلکم؟ قالوا: قلت کذا و کذا. قال «انتم اعلم بامر دنياکم» - ثابت، عن انس، ان النبي-صلي الله علهيم وآله و سلم- سمع اصواتا فقال: «ما هذه الاصوات»؟ قالوا: النخل يابرونه يا رسول الله؟ فقال: «لو لم يفعلوا لصلح». قال: فلم يابروا عامهم، فصار شيصاً، قال: لذکروا ذلک للنبي -صلي الله عليهم و سلم- فقال: اذا کان شيء من امر دنياکم فشانکم، و اذا کان شيء من امر دينکم فالي» - انه سمع موسي بن طلحه يحدث، عن ابيه قال: مررت مع النبي(ص) في نخل المدينه، فراي اقواما في روس النخل يلقحون النخل، فقال: «ما يصنع هولاء»؟ قال: ياخذون من الذکر فيحطون في الانثي يلقحون به. فقال:« ما اظن ذلک يغني شيئا». فبلغهم فترکوه و نزلوا عنها، فلم تحمل تلک السنه شيئا، فبلغ ذلک النبي (ص)، فقال:«انما هو ظن ظننته ان کان يغني شيئا فصنعوا، فانما انا بشر مثلکم و الظن يخطي و يصيب، و لکن ما قلت لکم قال الله -عزو جل- فلن اکذب علي الله. ( صحیح مسلم ، مسند احمد و...) یعنی پیامبر از لقاح مصنوعی خرما جلو گیری کرد و نتیجه اش فاسد شدن محصول خرمای کشاورزان شد.پیامبر وقتی متوجه شد گفت به حرف من در مورد امور دنیا گوش ندهید،مگر بگویم الله عزّ و جلّ فرموده ( یعنی وحی و قرآن است)!!! عجیب است با نقل و قبول این روایت ،چگونه ادعا می کنند تمام سخنان پیامبر وحی است؟!!! و عجیب تر این که ،پیامبر را حتی از اعراب بادیه نشین هم بی اطلاع و بی سوادتر حساب می کنند!!!به فرض که پیامبر قبل از رسالتش چیزی از لقاح گیاهان و ثمرات نمی دانسته،آیا قابل قبول است بعد از نزول آیات قرآن و بیان لقاح در آنها مثل : " وَأَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَوَاقِحَ "ما بادها را براي بارور ساختن (ابرها و گياهان) فرستاديم،" وَمِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَينِ اثْنَينِ " و در آن(زمین)از تمام ميوه‌ها دو جفت دو تائی(دو گانه) آفريد.

اهل تشیع هم از یک طرف مدعی علم غیب برای رسول الله است و از طرف دیگر معتقد است او سعی می کرده کسی متوجه نشود قرار است با همسر زید ازدواج کند . یا می گویند رسول الله نگران عکس العمل بعضی مردم ،من جمله منافقین در رابطه با اعلان جانشینی علی بوده است .در حالی که اگر علم غیب داشته،می دانسته که چه جریانی اتفاق می افتد!!!

از یک طرف می گوید علی علیه السلام علم غیب داشته،از طرف دیگر می گوید او کسی بوده که شجاعانه خطر کشته شدن را به جان خریده و در لیلة المبیت ،بجای رسول الله خوابیده است!

اگر او علم غیب داشته ،حتماً می دانسته که اتفاقی برایش نمی افتاده،پس دیگر شجاعتی لازم نبوده است!!! مگر استدلال مضحکی را بپذیریم که او هر وقت می خواسته بداند،می دانسته، و نتیجه جریان آن شب را نمی خواسته که بداند!!!

استدلالهای قرآنی فریقین برای اثبات عقایدشان :

وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ(آل عمران/132) و الله و پيامبر را اطاعت کنيد، تا مشمول رحمت شويد!

اطاعت رسول الله مستقل از اطاعت الله و قرآن است .و منظور روایات منقول است .

وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا (الحشر/7) آنچه را رسول الله براي شما آورده بگيريد و از آنچه نهي کرده خودداري نماييد . و منظور  همان سنّت رسول الله است .

وَأَنْزَلْنَا إِلَيكَ الذِّكْرَ لِتُبَينَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يتَفَكَّرُونَ(النحل/44) و ما اين ذکر [قرآن] را بر تو نازل کرديم، تا آنچه به سوي مردم نازل شده است براي آنها روشن سازي و شايد فکر کنند. کسی قرآن را درک نمی کند ،مگر بعد از تبیین و روشنگری رسول الله،رسول الله مبیّن قرآن است.و منظور از رسول الله و تبیین او ،همان احادیث و روایات منقول از اوست .

ادامه دارد...

 

 



 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 12:37  توسط  مسلم  | 

لسان قرآن و لسان قوم !!! آیا قرآن زبان خاص دارد؟ قسمت ( 2 )

  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيبَينَ لَهُمْ...ما هيچ پيامبري را، جز به زبان قومش، نفرستاديم

تا(احکام و حدود را) براي آنها روشن و بیان سازد .

قرآن عظیم بزبان عربی در میان اعراب نازل شد . می گویند بدلیل اینکه رسول الله عرب بود و وحی

بزبان قوم او بود تا بتوانند آنرا بفهمند.شکی نیست که این سخن درست است ولی در عین

حال به نکات دیگری نیزباید توجه کرد .

مگر نه اینکه الله متعال عالم غیب و شهادت است؟ مگر نه اینکه او میدانسته که در چند سال بعد

انگلیسی زبان بین المللی خواهد شد؟پس چرا قرآن به زبان بین المللی (انگلیسی) نازل نشد؟!

آیا اجباری در میان بوده که نبیّ خاتم حتماً در میان اعراب مبعوث شود و اجباراً کتابش بزبان عربی باشد؟!

امکان نداشت فردی در میان اقوام دیگر،مثلاً کسانی که زبانشان لاتین بود،مبعوث میشد؟!

به نظر می رسد ، برانگیخته شدن نبیّ خاتم در میان اعراب ، یکی ازحکمت هایش، کیفیت زبان عربی

بوده است. یعنی کتابی که تا روز قیامت برای همه مردم و مومنین،در همه زمانها و مکانها حجّت و

برهان است، به زبانی نازل شده است که ظرفیت تحمل این قول ثقیل را داشته باشد:إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا

عَرَبِیاً لعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (يوسف/2) ما آن را قرآني عربي نازل کرديم، شايد شما عقلتان را بکار گیرید!

پس انتخاب زبان عربی و نزول آخرین وحی و حکم و فرامین الهی به زبان عربی ،بدلیل گنجایش و

ظرفیت بالای زبان عربی است.

لغات و حروف و حتی حرکات زبان عربی ،دارای ظرایف و حکمت است.بر اساس حقّ و طبیعی است.

صدای بالا را فتحه گویند چون لبها هنگام ادای آن باز میشود و فتحه باز شدن و گشودن است.

صدای پائین را کسره گویند چون هنگام ادای آن لبها و حتی تا حدودی سر متکلم،بطرف پائین متمایل میشود.

صدای وسط را ضمه گویند چون دهان هنگام ادای آن،جمع و گرد میشود و ضمه گرد آوری و جمع

کردن است.اسم و فعل از سه حرف کمتر نیست. یکی برای شروع فعل،یکی برای اصل و بنای

فعل،یکی برای پایان فعل. ضرب : "ض" شروع فعل،" ر"برای اساس فعل،"ب" برای پایان فعل .

"ضربتَ " ضمیر برای مرد فتحه دارد،نظر گشوده میشود. " ضربتِ " برای زن کسره آورده شده،نظر

به پائین می افتد.و قس علی هذا...بنظر میرسد دلیل انتخاب زبان عربی ،حکمت هائی این چنین است.

نباید فراموش کنیم که در قرآن آمده است : الْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا يعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ

اللَّهُعَلَى رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ(التوبة/97) اعراب، کفر و نفاقشان شديدتر است؛ و به ناآگاهي از

حدود و احکامي که الله بر پيامبرش نازل کرده، سزاوارترند؛ و خداوند دانا و حکيم است!

قولی از ابن عباس در مورد معنی فاطر نقل شده است.او می گوید نمیدانستم دقیقاً منظور از فاطر

چیست تا زمانی که استعمال آنرا از یک بادیه نشین شنیدم . یعنی اگر قائل نباشیم منظور از

اعراب ،قریش وما بقی اعراب هستند و مراد فقط بادیه نشینان می باشد، همان بادیه نشینان،که

ضمناً عرب زبان و درمواردی ،مرجع و معلم بزرگان لغت و تفسیر هم بوده اند،قرآن در موردشان

فرموده است فقه ودرک ماانزل الله رانداشتند.این موضوع در مورد انبیاء قبلی و قومشان نیز 

صدق می کرده است : 

قَالُوا يا شُعَيبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِمَّا تَقُولُ... (قوم شعیب)گفتند: اي شعيب! بسياري از آنچه را مي‌گويي، ما نمي‌فهميم!

پس منظور از نزول وحی به زبان قوم این نیست که قرآن متنی است مثل سایر متون عرب و با همان

قواعد و مبانی آنان،بلکه مراد فقط این است که قرآن چون در میان اعراب نازل شده(و نه فقط

برای اعراب) لذا بزبان آنها که عربی بوده نازل شده است.اما در عین حال کتاب و متنی است

خاص و منحصر بفرد ،که زبان خاص خودش را دارد و مشابه کلام و متن اعراب نیست،چون فقط

برای اعراب نبوده و نیست،برای مردم است: يا أَيهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَيكُمْ

نُورًا مُبِينًا(النساء/174) اي مردم! دليل روشناز طرف پروردگارتان براي شما آمد؛ و نور آشکاري به

سوي شما نازل کرديم.

همانطور که زبان فردوسی و سعدی و حافظ و فارابی و سهروردی ،فارسی است ولی بسیار متفاوت

از زبانِ سایرِ،فارسی زبانهاست.آنان معانی و اصطلاحات خاص خودشان را دارند،با اینکه آنها

بشری مثل سایرین بودند و مجاز به چنین کاری نبودهاند(کارشان نوعی تحریف زبان بوده است).چه

رسد به قرآنعظیم که کلام و متنی خاص و بی مانند از جانب یگانه بی نظیر است .

یک نکته: اگر بنظر کسی ،استدلالهای فوق قابل قبول نبود،حدّاقل به یک نکته توجه کند.لسان قوم نبیّ

خاتم،عربی بوده است.برای باور داشتن فرق قرآن با متون و لسان قوم،حدّاقل به صفتی که در

قرآن عظیم،برای قرآن ذکر شده است باید دقّت کرد : وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِي مُبِينٌ یعنی قرآن علاوه بر

عربی بودن ، مبین هم هست.  ادامه دارد... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 0:56  توسط  مسلم  | 

لسان قرآن و لسان قوم !!! آیا قرآن زبان خاص دارد؟ قسمت ( 1 )

                                                                                                 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

وَكَذَلِكَ أَنْزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيا  (رعد 37) و این چنین بر تو اين (قرآن) را بعنوان حکم (برنامه داوری کننده) روشن و صريحي نازل کرديم .

قُرْآنًا عَرَبِيا غَيرَ ذِي عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ يتَّقُونَ (الزمر/28) قرآني است فصيح و خالي از هر گونه کجي و نادرستي،شايد آنان خود را کنترل و حفظ کنند .

كِتَابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآنًا عَرَبِيا لِقَوم ْيعْلَمُونَ(فصلت/3)کتابي که آياتش فصل(جدا شده،هرمطلبي را در جاي خود بازگو کرده) در حالي که فصيح و گوياست براي جمعيتي که آگاهند!

وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِي مُبِينٌ (النحل/103)  و اين (قرآن)، زبان عربي مبین (آشکار) است!

 - فرق و فضل قرآن نسبت به سایر متون و کلام و نوشته ها، مثل فرق الله عزّ و جلّ با سایرمخلوقات است، کسی و چیزی مثل الله عزّ و جلّ نیست : لَيسَ كَمِثْلِهِ شَيءٌ (شوری11) هيچ چيز همانند او نيست،همین طور چیزی مثل قرآن نیست و کسی نمی تواند مثل آن را بیاورد: فَلْيأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كَانُوا صَادِقِينَ(الطور/34)اگر راست مي‌گويند سخني همانند آن بياورند!!! کلمات قرآن بسیار دقیق و مطابق حقّ و ما وضع له می باشد.هر کلمه و هر حرف ما انزل الله ،" بخصوص قرآن" دارای معنی خاص خودش می باشد و تحریف عظیمی که معاندین و به تبع آنها جاهلین مرتکب شدند،خارج کردن لغات والفاظ ما انزل الله و قرآن از جایگاهش می باشد: مِنَ الَّذِينَ هَادُوا يحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ... ( النساء  46) -  فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيةً يحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ...(مائده 13). تحریف هر کلامی جرم است ،کلام هر کس می خواهد باشد.ولی تحریف کلام الله عزّ و جلّ جرمش عظیم تر و غیر قابل بخشش است.مخالفین و معاندین این جرم را مرتکب شدند وعده ای از مفسرین نیز در دام شیطانی آنها گرفتار شدند و کلام الله العظیم را با کلام و نوشته های بشری یکسان دانسته و هر چه خواستند در مورد قرآن عظیم گفتند: این لغت و حتی  این جمله در اینجا زائد است.این معنا در این جا در تقدیر است.این لغت چند معنا دارد و گاهی معنای متضاد.چند لغت یک معنا دارد.قرآن در این جا مثل ما سخن گفته است.این کلمه در این جا غلط نوشته شده است،و خلاصه هر کجا که فهمشان به جائی نر سید هر چه خواستند گفتند و نوشتند. قرآن را با کلام بشر یکی دانستند،بلکه پائین تر. برای بسیاری از انسانها زبان و لغت خاص قائل شدند،با این که فردی مثل سایر افراد بودند و می بایست مثل سایرین سخن می گفتند. اگر فلان شاعر و نویسنده بر خلاف معنی متداول و مرسوم گفت : رند و دغلباز واهل می ومیکده و مطرب و طالب پسران و دختران نو بالغ است،گفتند منظور مومن و اهل باده معرفت و مسجد و قرآن است!!! اگر فلان شاعر و نویسنده برای فاعل مفرد،فعل جمع بکار برده،یا لفظ نامناسب برای یک معنا بکار برده، گفتند درست است خلاف قاعده است ،ولی غلط نیست چون اینها خود معیار و ملاکند.اما همین افراد برای کلام الله،زبان خاص قائل نشدند و گفتند کلامی است مثل کلام بشر!!!گفتند:منظور قرآن همان چیزی است که ما انسان ها می فهمیم،چون قرآن بلسان قوم است. پس همان طور که ما در کلاممان زائد،محذوف و مبالغه و گزاف است،قرآن هم بدلیل این که بزبان و مثل کلام ماست،نیزهمین طور است!!!

 اگر قرآن فرموده : وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ (لقمان 27) و اگر همه درختان روي زمين قلم شود، و دريا براي آن مرکب گردد، و هفت درياچه به آن افزوده شود، کلمات خدا پايان نمي‌گيرد. گفتند: (ذکر عدد 7 برای مبالغه است،نه واقع.منظور این نیست که اگر 8 دریا اضافه شود کلمات خدا تمام می شود.عرب وحشی بی فرهنگ و تمدن که به هر بهانه ای جنگ و کشتار و جنایت می کرد،فرزندانش را زنده بگور می نمود،این طورسخن گفته،لذا الله متعال نیز کتاب و متنی را که قرار است تا قیامت حجت و قانون اساسی برای تمامی بشریت باشد،همین طور نازل کرده است!!! زیرا لسان قوم است!!!  

یا اگر فرموده:اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ (توبه 80) چه براي آنها استغفار کني، و چه نکني،(حتي) اگرهفتاد بار براي آنها استغفار کني،هرگز خدا آنها را نمي‌آمرزد!   گفتند:هفتاد بار نیز برای مبالغه است نه واقع!!!عرب (عرب جاهل و نادان)،این طور سخن می گفته است!!! قرآن هم مثل آنان سخن گفته است!!! چون لسان قوم است!!!

وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ(البقرة/198)گفتند: کما ای لما هدیکم - لَيسَ كَمِثْلِهِ شَيءٌ (شوری11) کاف زائدة - هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيرُ اللَّهِ يرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ (فاطر 3) مِنْ زائدة - فَسْألْ بِهِ خَبِيرًا(الفرقان/59) بِهِ ای عنه - إِذَا نُودِي لِلصَّلَاةِ مِنْ يوْمِ الْجُمُعَةِ ( جمعه 9) مِنْ ای فی - وَاسْئلِ الْقَرْيةَ (یوسف 82) ،  وَاسْئلْهُمْ عَنِ الْقَرْيةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ (اعراف 163)ای اهلها . برای اینکه لسان قوم است!!! البته این قیل و قالها دلیل مهمتر دیگری هم دارد. اگر بخواهند آیات را بدون  زائد و محذوف و این به جای آن معنا کنند،با فهم شان جور در نمی آید: وَإِذْ لَمْ يهْتَدُوا بِهِ فَسَيقُولُونَ هَذَا إِفْكٌ قَدِيمٌ(الأحقاف/11).ملاک فهم و درک مفسرین است ولو هر دوره و عصری،فهم ودرکشان تغییر کند.چقدر بجا بود که هر آیه ای را که مفسرین از فهمش قاصر بودند،در موردش سکوت می کردند و از تبدیل و تغییر آن خود داری می کردند: وَمَا يعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ(آل عمران/7) و پی آمد و تحقق خارجی و نتیجه (تاویل)آیات را نمی داند مگر(فقط) الله،و آنان که ریشه دار و مستقر در علم هستند (با اینکه تاویل آیات را نمی دانند) می گویند:ایمان آوردیم به کتاب ( و آیاتش محکم و متشابه(هر دو)،و سپس بعد از استماع و تدبّر و درک و فهم،به محکمات که امّ الکتاب و مرجع و اصل کتاب می باشند عمل می نماییم)و همه آن (چه محکمات و چه متشابهات) از نزد ربّ ماست، و (این نکته را)متذکر نمی شود مگر آنان که با تمرین و سختی دارای درک واقعیات و خصوصیات شده اند.

بیاد دارم از یک طلبه حوزوی (به اصصلاح مشهور و غلط :روحانی)پرسیدم چرا در آیه 23 کهف شیئ  اینطور نوشته شده : " وَلَا تَقُولَنَّ لِشَايءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا " در حالی که در آیه 40 سوره النحل آمده : " إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَيءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيكُونُ "  بدون همزه ؟ ایشان کمی فکر کرد(احتمالا)و گفت این غلط است ،اشتباه کردند اینطوری نوشتند!!! و آیاتی که بزعم عدّه ای غلط هستند،کم نمی باشند من جمله : آیه 245 سوره بقرة بسط را این طور نوشته : وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَیبصُط وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (هم با صاد نوشته شده و هم بالای "صاد" حرف"سین" گذاشته شده است) در حالی که عرب" بصط " ندارد و هر چه هست " بسط  " است. " لَيسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيوْمِ الْآخِرِ..." باید " الْبَرَّ" می شد با فتحه روی " باء " نه " الْبِرَّ " با کسره ." وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ " (بقرة 124) ابراهیم بدون یاء نوشته شده ،بخلاف اکثر آیات که با یاء نوشته شده است " وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا "

تنها حجّت و برهان آنها برای این تحریف لسان قوم است: وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيبَينَ لَهُمْ (ابراهیم 4) ما هيچ پيامبري را، جز به زبان قومش، نفرستاديم.آیا استناد به این آیه مبارکه،برای چنین تحریف عظیمی صحیح است؟آیا منظور از زبان قوم همین است؟آیا قوم پیامبر صلوات الله علیه معانی همه آیات را می فهمیدند؟ آیا آنها معانی آیات ذیل را درک می کردند:" رَبُّ الْمَشْرِقَينِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَينِ "(الرحمن/17) او پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است ، دو مشرق و مغرب یعنی چه؟ - وَينَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ جِبَالٍ فِيهَا مِنْ بَرَدٍ(نور 43) و از آسمان -از کوه‌هايي که در آن است،دانه‌هاي تگرگ نازل مي‌کند. منظور از کوههایی در آسمان چیست؟  خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِي أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ (لقمان 10) آسمانها را بدون ستوني که آن را ببينيد آفريد، و در زمين کوه‌هايي افکند تا شما را نلرزاند.منظور از ستون و افکندن کوه و اینکه کوهها مانع تکانها و لرزیدن زمین شده اند، چیست؟ وَتَصْرِيفِ الرِّياحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَينَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يعْقِلُونَ(البقرة/164)منظور از تصریف بادها چیست؟آیا متنی قبل از قرآن برای " باد "از لفظ  "صرف " استفاده کرده است؟قبل از قرآن چه در متون عربی و چه زبانهای دیگر من جمله فارسی "جاء " آمد ،استعمال شده ولی " تصریف " گردش بادها،نه.هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمٌ(البقرة/29) ، الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِنْ فُطُورٍ(الملک/3)آیا قوم پیامبر اکرم منظور از هفت آسمان و طبقات آن  را می فهمید؟ هنوز هم بسیاری نمی دانند،آن زمان که هیهات بوده است .

پس باید منظور از لسان قوم را فهمید و درک و فهم قبلی خود را از این جمله اصلاح نمود.  ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 19:27  توسط  مسلم  |